سيد صادق سجادى
309
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بغداد در آن وقت شرف و بزرگى هيچ شخصى بهتر از آن نبود كه او را گفتندى « 1 » كه او چندين گاه در صحبت و خدمت برامكه به سر برده . بارى تعالى ايشان را معدن كرم و منبع عقل « 2 » آفريده بود و در مكارم اخلاق خود ضرب المثل شده بودند . پس بر اهل بصاير و خداوندان دانش و كسانى كه در ايشان اخلاق غريزى باشد واجب است كه چون مآثر و حسن آل برمك بشنوند ، ايشان را به دعاى خير مدد « 3 » نمايند « 4 » . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در ملاحظهء هارون الرّشيد از ممر حبس گذاشتن برمكيان در بغداد « 5 » چنين گويد خليل بن هشيم كه من يكچند در زندان خدمت برمكيان مىكردم و در آن ايّام هارون را روشن « 6 » شده بود كه برمكيان را « 7 » از قليل و كثير مالى نمانده است . مرا از آمد و شد نزد ايشان منع نكرد و به من « 8 » از جهت اخلاص ايذا نرسانيد . و چون با لشكر به سوى رقّه روان شد ، بترسيد از آنكه برمكيان بر همه خلق نيكوئيها كرده بودند ، نيايد كه « 9 » در بغداد فتنه « 10 » شود و خلق از هر جنس ، مثل « 11 » لشكرى و بازارى و دهقانان و هنرمندان و فاضلان و دانايان كه پروردهء كرم ايشان بودندى ، رويگردان « 12 » شده برمكيان را از بندى
--> ( 1 ) . ك : او را از روى دانش و فضل در ميان خلق اعتبارى پيدا آمدى و در بغداد هيچ تعرضى كه در آن شرف و بزرگى شخص آيد عزيزتر از آن نبود كه يكى را گفتندى . ( 2 ) . ك : معدن خلق و كرم و منبع عقول و حلم . ( 3 ) . ك : ياد . ( 4 ) . ك پس ازين دارد : و آنچه از كرم و لطف و مردمى و دستگيرى ايشان كردهاند اتباع نمايند تا ايشان را هم بندگان خدا دوست دارند و دوست گيرند . ( 5 ) . عنوان درك چنين است : حكايت در روان شدن رشيد به جانب رقّه و همراه بردن برامكه از ترس . . . ( يك كلمه خوانده نشد ) و خلايق . ( 6 ) . ل : ترس . ( 7 ) . ل : بر برمكيان . ( 8 ) . ل : مرا . ( 9 ) . ك : كردهاند مبادا كه . ( 10 ) . ك : شعبده . ( 11 ) . ك : چنان كه . ( 12 ) . ك : گرد آمده .